تبليغاتX
عاشقانه ترین ها
LOVE


عاشقانه ترین ها









يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من ميخندي
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 23:3  توسط Behzad  | 


قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟

چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.

دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 23:2  توسط Behzad  | 


سلام بهانه من برای زندگی ....
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!
با گریه خودت را ارام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو ....
و ارام ... ارام می میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روجم بگذار....
و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
اشک از چشمان سرازیر می شود....
پس برای اخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 23:1  توسط Behzad  | 


تو چشمام اشکي نيست                                تو لبام حرفي نيست

پيش تو ميخندم                                             گريه هام پنهونيست

بدون که بي تو من                                          ميرم و ميميرم

بعد از مردنم                                                   من آروم ميگيرم

بزار يه بار ديگه من تو رو ببينم                            برات گريه کنم بشينم بميرم

بخدا تو بري من ميشم ديوونه                             آتيشه عشق تو بياد من ميمونه

داري ميري تو از کنارم                                        من که جز تو کسي رو ندارم

من مي مونم پاي قرارم                                       حتي نيستي تو در کنارم

داري ميري واسيه هميشه                                    بي تو بودن نه نميشه

مثل من عاشقت کي ميشه                                  که بمونه واست هميشه

ديگه وقت رفتنه کسي حرف نميزنه                           صداي قلب منه که سکوتو ميشکنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 22:57  توسط Behzad  | 


عشق مانند یک زمان سنج شنی هست از بالا عقلت رو از دست میدی ولی پایین زمانسنج یعنی قلبت پر از عشق میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 16:22  توسط Behzad  |